X
تبلیغات
رایتل


هر گاه "بار دیگر شهری که دوست می داشتم "نادر ابراهیمی را می خوانم در ذهنم خاطراتی ورق می خورد که گاه بیانش با کلمات نادر می آمیزد و این آمیزه ای است از نادر  وناگفته های من

برای آنکه نمی خواند!!

میان بیگانگی ویگانگی هزار خانه است .آنکس که غریب نیست شاید که دوست نباشد .

غریب نبود اما برای شنیدن پاره های بودنمان هزار فرسنگ فاصله داشت .

و نمی دانستم فرصتی برای بخشیدن ،فرصتی برای از یاد بردن است .امروز دانستم زمان جاودان بودن همه چیز را نفی می کند آنچه ماندنی است ورای من وتوست

ایمان دارم عشق تنها تعلق است ،عشق وابستگی است ،انحلال کامل فردیت است در جمع .

تو آنروز در فرازی ایستاده بودی که هزار راه را می توانستی ببینی .گر چه دیدگانت دردی همیشگی داشت اما درد امان آنرا می داد راهه را تا اعماقشان بپایی وهمت مردانه ات تو را به بهانه ی فرصت خواهی پذیرایی از  روح دردمندت تو را از بازی صادقانه ای باز می دارد .

فرصت خواهی تو گام نهادن در راه اختتام تمام اندیشه ها ورویا ها بود

اینک به سرود نام تو می اندیشم ودر انتظار قدمهای تو بر برگهای خشک شاهدان هستم .

فراموشی را بستائیم چرا که مارا پس از مرگ نزدیکترین دوست زنده نگه می دارد وفراموشی را با دردناکترین نفرتها بیاموزیم .زیرا انسان دوستانش را فراموش می کند ورنگ مهربان نگاه یک رهگذر را .... هم فراموش می کند .

مرا بشنوی یا نه ،مرا جستجو کنی یا نکنی من مرد خدا حافظی همیشگی نیستم .باز می گردم من روان دائم یک دوست داشتن هستم .

هیچ پایانی به راستی پایان نیست در هر سر انجام مفهوم یک آغاز نهفته است .

آهنگها تنهایی را تسکین می دهد اما تسکین تنهایی ،تسکین درد نیست در کنار بیگانه ها زیستن در بی رنگی وصدابودن است.