X
تبلیغات
رایتل


کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را


کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم

و من چون شمع می سوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند

و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم

درون کلبه ی خاموش خویش اما

کسی حاال من غمگین نمی پرسد

و من دریای پر اشکم که طوفانی به دل دارد

درون سینه پر جوش خویش اما

کسی حال من تنها نمی پرسد

و من چون تک درخت پائیزم

که هر دم با نسیمی می شود برگی جدا از او

و دیگر هیچ از من نمی ماند